جذام

 

سکانس اول

تمامِ عکسِ تو را چوبِ قاب خواهد خورد

و حجمِ بغضِ مرا شعرِ ناب خواهد خورد

تو محو می شوی و من به اوج خواهم رفت

و لاشه ی منِ خوشبخت را عقاب خواهد خورد

تو دور می شوی از من در این بیابان ها

و حسِ تشنگی ام را سراب خواهد خورد

درخت می شوی و غرق در تلاطمِ نور

و سایه سارِ تو را آفتاب خواهد خورد

قطار می رود و گنگ می شوی در من

و گیسوان تو در باد، تاب خواهد خورد

تو کوچ می کنی از کوچه هایِ کودکی ام

و ردپایِ تو را ماهتاب خواهد خورد

.

.

.

 

سکانس دوم

و فکر می کنم اینک به مرگ در مرداب

و عقربه که مرا با شتاب خواهد خورد

و شاعری که به تسکینِ دردهای خودش

نشسته است و پیاپی شراب خواهد خورد

اگر قلم ننویسد، سفید می مانم

و دست هایِ مرا اضطراب خواهد خورد




با تو × 1000

بی تو من، چه بی قرار می شوم

با تو من، پر از بهار می شوم

بی تو من، کم کم کم کمم

با تو ضرب در هزار می شوم